چهارمین سالروز بنیادگذاری جنبش حق تعیین سرنوشت پارسیزبانان فرصتی است برای بازاندیشی در مبانی فکری، فرهنگی و سیاسی جنبش ما و بررسی جایگاه آن در مبارزات معاصر پارسیزبانان در جغرافیای نامنهاد افغانستان.
در شرایطی که بیش از یک و نیم سده سلطه ساختارهای متمرکز قومی افغانی/پشتونی، هویت تاریخی و فرهنگی ما پارسیزبانان را در جغرافیای نامنهاد افغانستان به چالشهای جدی روبهرو ساخته است، جنبش حق تعیین سرنوشت پارسیزبانان تلاش کرد تا بدیل نظری و سیاسی جدید برای آیندهی مردم خویش ارائه کند، که بر بستر زبانی، فرهنگی، دادخواهی، آزادی و حق تعیین سرنوشت استوار است. بیانیه راهبردی جنبش، حق تعیین سرنوشت را بنیادیترین حق سیاسی و فلسفی برای پارسیزبانان میداند و پارسیسم را به عنوان ایدیولوژی سیاسی این مبارزه معرفی میکند.
این پارسیسم نه تنها تبیین هویت فرهنگی بلکه ایدیولوژی فکری ما نیز است!
پارسیسم پیش از آنکه یک پروژه سیاسی باشد، بازگشت به یک واقعیت تاریخی است. پارسیزبانان حوزه تمدنی باختر، خراسان و فرارود، قرنها حامل تمدنی بودهاند که در آن زبان پارسی نقش زبان دانش، فرهنگ، حکومت و پیوند میان اقوام گوناگون را ایفا کرده است. رودکی، ابنسینا، فردوسی، ناصرخسرو، سنایی، مولانا، حافظ، سعدی، جامی ،بیدل و هزاران دیگر نه متعلق به یک تبار خاص، بلکه نمایندگان یک حوزه تمدنی گسترده پارسی بوده اند.
فلسفه پارسیسم بر این اصل استوار است که زبان تنها وسیله ارتباط نیست؛ بلکه هم زبان گزارنده حافظه تاریخی است هم شکل دهنده نظام معنایی و هم زیربنای هویت جمعی. همانگونه که ملتهای اروپایی در دوران مدرن پیرامون زبانهای ملی خود، سازمان یافتند، پارسیزبانان نیز میتوانند زبان شان را محور همبستگی سیاسی و فرهنگی خویش قرار دهند. از این منظر، پارسیسم یک ایدیولوژی نژادی نیست، بلکه یک ایدیولوژی زبانمحور و فرهنگمحور است که تمامی اقوام پارسیزبان را در بر میگیرد. بیانیه راهبردی نیز تصریح میکند که هویت سیاسی مورد نظر جنبش بر بنیاد زبان پارسی شکل میگیرد و نه بر مبنای نژاد یا خون.
هژمونی فرهنگی پارسی؛ سرمایه تمدنی ما است، زیرا:
هژمونی فرهنگی پارسی یکی از مهمترین پایههای فکری و مفهوم جنبش ما را تشکیل میدهد. مقصد از هژمونی فرهنگی در اینجا سلطه بر دیگران نیست، بلکه توانایی بازتولید معنا، دانش، ادبیات و ارزشهای فرهنگی است که در طول تاریخ توسط زبان پارسی ایجاد شده شده بود و اکنون به شکل مدرن و آینده نگرانه ادامه یابد.
زبان پارسی در بیش از هزار سال زبان دانش، فلسفه، عرفان، تاریخنگاری و سیاست در بخش بزرگی از منطقه ما از هند تا آسیای میانه وجنوب آسیا تا ایران، قفقاز و ترکیه کنونی بوده است. حتی حکومتهایی که از لحاظ قومی پارسی نبودند، برای مشروعیتبخشی به قدرت خویش ناگزیر از زبان و فرهنگ پارسی بهره میجستند؛ زیرا پارسی یگانه زبانی بود که دیوانسالاری اقوام بادیه نشین را تامین میکرد. این واقعیت نشان میدهد که قدرت واقعی پارسیزبانان نه در ابزارهای نظامی بلکه در سرمایه فرهنگی و تمدنی آنان نهفته بوده است.
جنبش ما بر این باور است که بازسازی این هژمونی فرهنگی میتواند زیربنای رهایی سیاسی باشد. ملتی که زبان و فرهنگ خویش را از دست بدهد، توانایی دفاع از حقوق سیاسی خود را نیز از دست خواهد داد. از همین رو، مبارزه برای احیای جایگاه زبان پارسی بخشی جداییناپذیر از مبارزه برای آزادی سیاسی مردم ما است.
آزادی سیاسی از مسیر حق تعیین سرنوشت میگذرد که بنیاد حقوقی و فلسفی مبارزه ما را تشکیل میدهد!
مهمترین مفهوم سیاسی در بیانیه راهبردی جنبش ما، اصل حق تعیین سرنوشت است. این اصل از بنیادیترین اصول حقوق بینالملل معاصر به شمار میرود و در منشور سازمان ملل متحد و اسناد متعدد حقوق بشری به رسمیت شناخته شده است. بیانیه راهبردی تأکید میکند که پارسیزبانان باید بتوانند بدون قیمومت سیاسی دیگران، درباره سرنوشت سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی خویش تصمیم بگیرند.
حق تعیین سرنوشت در اندیشه جنبش تنها یک مطالبه سیاسی نیست؛ بلکه پاسخی به یک تجربه تاریخی طولانی از حذف، تبعیض و انکار هویت مردم ما است. هنگامی گروه های زبانی و فرهنگی پارسیان برای دههها از مشارکت برابر در قدرت محروم شدهاند، زبانشان به حاشیه رانده شده است و در برابر دیدگان نسلها تاریخشان تحریف گردیده، مطالبه حق تعیین سرنوشت یک خواست مشروع برای احیای کرامت انسانی همه پارسیزبانان میباشد.
جنبش حق تعیین سرنوشت، این اصل را نه در تضاد با دموکراسی، بلکه در پیوند مستقیم با آزادی، عدالت اجتماعی و حقوق بشر تعریف میکند. در این نگاه، حق تعیین سرنوشت ابزاری برای پایان دادن به سلطه افغانی/پشتونی و ایجاد نظمی مبتنی بر رضایت مردم می باشد.
نظم جدید مبتنی بر رضایت تنها از طریق قرارداد اجتماعی در بستر جامعه چندتباری و چندزبانی ممکن است!
یکی از نوآوریهای نظری جنبش، تلاش برای تلفیق حق تعیین سرنوشت با مفهوم قرارداد اجتماعی است. برخلاف مدلهای دولتسازی متمرکز افغانی که بر یک قوم یا یک هویت مسلط پشتونی استوارند، پارسیسم خواهان شکلگیری نظمی سیاسی می باشد که بازتابدهنده رضایت آزادانه گروههای مختلف اجتماعی و قومی باشد.
جامعه باختریان تاریخی همواره جامعهای چندتباری و چندزبانی بوده است. در سده های اخیر هم تاجیکها، هزارهها، ایماقها، قزلباشها، ترکزبانان و دیگر گروههای ساکن این جغرافیا در تداوم و شکلدهی پدیده های جدید تمدنی منطقهای نقش داشتهاند. بنابراین، آینده سیاسی این سرزمین نیز نمیتواند بر انحصار قومی استوار باشد.
در اندیشه پارسیسم، زبان پارسی نقش زبان پیونددهنده را ایفا میکند؛ زبانی که بدون نفی تنوع قومی و زبانی، امکان ارتباط و همبستگی میان گروههای مختلف را فراهم میسازد. از این رو، قرارداد اجتماعی پیشنهادی جنبش ما بر پایه شهروندی تاریخی برابر، احترام به تنوع و مشارکت همگانی در قدرت شکل میگیرد.
جنبش ما به ارزشهای دینی پارسی و هویت فرهنگی ما ارزش ویژه میدهد!
جنبش حق تعیین سرنوشت پارسی زبانان اگرچه یک جنبش زبانمحور و سیاسی است، اما نسبت خود را با ارزش های دینی جامعه نیز مشخص ساخته است. بیانیه راهبردی بر میراث «تمدن پارسی مسلمانی» تأکید کرده است و برای مذاهب مختلف اسلامی موجود در میان پارسیزبانان احترام قائل بوده و از نقش برابر آنها حمایت می کند.
در نگاه پارسیسم، دین بخشی از فرهنگ و اخلاق جامعه است، اما جایگزین هویت تاریخی و فرهنگی نمیشود!
نسل جوان پارسیزبان اگر تمام هویت خویش را تنها از درون دین تعریف کند، بخش بزرگی از حافظه تاریخی و فرهنگی خود را از دست خواهد داد. انسان از لحظه تولد درون یک زبان، فرهنگ و سنت تاریخی متولد میشود و این عناصر بنیان هویت جمعی او را تشکیل میدهند.
از همین رو، پارسیسم میان ایمان دینی و هویت فرهنگی تمایز قائل میشود. دین میتواند منبع اخلاق و معنویت باشد، اما زبان و فرهنگ بنیان هویت تاریخی ملتما را تشکیل می دهد.
دادخواهی پارسیانه و عدالت تاریخی پایه عقلانی و یکی از ارکان ایدیوئولوژیک اندیشه ما را می سازد!
دادخواهی برای ما ابزاری برای انتقامجویی نیست، بلکه به معنای بازشناسی حقیقت، احیای حافظه تاریخی و برقراری عدالتی است، که ریشهای آن به افکار فارابی و ابن سینا بر میگردد.
جامعهای که گذشته خود را فراموش کند، قادر به ساختن آینده نخواهد بود. از این رو، جنبش بر ثبت و روایت تجربههای تاریخی تبعیض، سرکوب زبانی، حذف فرهنگی و بیعدالتی سیاسی تأکید میکند. دادخواهی پارسیانه تلاش میکندتا حافظه تاریخی پارسیزبانان را از فراموشی نجات دهد و زمینه را برای آشتی مبتنی بر حقیقت و عدالت فراهم سازد.
در پایان بایدگفت که: جنبش ما با آگاهی از تاریخ پارینه ما، به برابری جنسیتی باور داشته و آن را شرط توسعه تمدنی میداند!
جنبش حق تعیین سرنوشت خود را جنبشی غیرجنسیتی و برابرطلب معرفی میکند. در این نگاه، زنان و مردان به یک اندازه در تولید فرهنگ و تمدن پارسی نقش داشتهاند و هیچ پروژه آزادیبخش نمیتواند بدون مشارکت کامل زنان به موفقیت برسد.
پارسیسم از این جهت ادامه سنت تاریخی زنانی چون گردآفرید، گشسب،زربانو، رابعه بلخی، مهستی گنجوی، گوهرشاد بیگم و هزاران زن فرهیختهای دیگری است که در شکلدهی تمدن پارسی سهم داشتهاند. جامعهای که زنان را به حاشیه براند، نیمی از توان فکری و فرهنگی خود را از دست خواهد داد.
***
چهار سال پس از زایش جنبش حق تعیین سرنوشت پارسیزبانان، میتوان گفت که این جنبش توانسته است گفتمانی نوین را در میان بخشی از نسل جوان پارسیزبان مطرح سازد. پارسیسم، هژمونی فرهنگی پارسی، حق تعیین سرنوشت، قرارداد اجتماعی چندتباری، دادخواهی پارسیانه و برابری جنسیتی ستونهای اصلی این گفتمان را تشکیل میدهند.
جنبش حق تعیین سرنوشت خود را یک جنبش آزادیبخش ضد استعمار افغانی تعریف میکند، که هدفاش بازگرداندن اختیار سرنوشت به مردمان ما است که قرنها در ساخت تمدن این سرزمین نقش داشتهاند.
آینده این جنبش هرچه باشد، یک واقعیت انکارناپذیر است: زبان پارسی همچنان بزرگترین سرمایه فرهنگی و سیاسی پارسیزبانان باقی میماند و هر پروژه رهاییبخش ناگزیر باید از این سرچشمه تاریخی نیرو بگیرد.
