شهر زن و شلاق
نگارنده: مژده احمدی من دختری زادهی کابلام؛ دختری که از روز نخست تولد، گوشهایش پر از قصههای کابل بود. همان کابلی که پدرکلانم و پدرم با غرور از زیباییها و…
سایت جنبش حق تعیین سرنوشت پارسی زبانان در سرزمین باختریان
نگارنده: مژده احمدی من دختری زادهی کابلام؛ دختری که از روز نخست تولد، گوشهایش پر از قصههای کابل بود. همان کابلی که پدرکلانم و پدرم با غرور از زیباییها و…
نگارنده: مژده احمدی عاشق شده بودم؛ همین یک واژه کافیست تا لبخند کمرنگی روی لبهایم بنشیند و حتا آخرین لحظههای مرگم برایم طعم شیرینی بگیرد. جوان بودم، شاید بهقول معروف…
بنام خداوند! نویسنده: میر احمد لومانی روزها، هفتهها، ماهها، و سالها هی همینطوری داشت سپری میگردید، من بودم و خواهر کوچولویم و مادرم… مادر، کمکم برای خود آشیانهی دستوپا کرده…
بخش سوم نگارنده: میر احمد لومانی هنوز شش ماهی از تولدم سپری نگردیده بوده که شفیقه خانم نامادریام را نیز خداوند پسری برایش اعطا مینماید. پسر وی را نقیب نام…
قسمت دوم نویسنده: میراحمد لومانی در این دیار از قدیمها هر گاه صدای نوزادی به اندرون خانه پیچیده و طفلی بهمجرد تولد شدنش، ریههایش را از هوا پر نموده و…
نوشته ط.ا تایم مشخصی را برای بیدار شدن سحری انتخاب کرده بود، اما در شبهای قدر که شنیده بود، شبهای ارزشمند و مبارکی هستند و عبادات چندین برابر اجر و…
نوشته میر احمد لومانی داستان قسمت اول بنام خداوند! ارغندآب، سرکش و کف الود سر به صخرهها کوبیده و از میان درّههای پرپیچ وخم و کوههای سر بهفلک کشیده بدون…