نگارنده: احمد رشاد میرزاده
نوروز کهنترین جشن تمدن ایران تاریخی و یکی از بنیادیترین عناصر فرهنگ پارسی است؛ جشنی که نه تنها آغاز سال نو خورشیدی را رقم میزند، بلکه نماد بیداری طبیعت، نو شدن اندیشه و تداوم هویت تاریخی مردمان این حوزه تمدنی نیز به شمار میرود. در گستره وسیع جغرافیای فرهنگی پارسی، نوروز همواره جایگاهی فراتر از یک پدیده طبیعی داشته است و به عنوان نمادی از استمرار فرهنگی و تمدنی مردمانی شناخته میشود که در طول قرنها توانستهاند هویت، زبان و فرهنگ خویش را در برابر تحولات سیاسی و تاریخی حفظ کنند.
نوروز در طول تاریخ در آثار ادبی، متون تاریخی، روایتهای فرهنگی و شعر شاعران بزرگ بازتاب یافته است. این جشن نه تنها در ادبیات کلاسیک پارسی بلکه در حافظه جمعی مردم نیز به عنوان نماد امید، تازگی و زندگی شناخته میشود. شاعران بزرگی چون فردوسی، حافظ، سعدی و دیگران در آثار خود از نوروز به عنوان نشانهای از شکوه فرهنگ ایرانی و پارسی یاد کردهاند.
در کنار جشنهای باستانی دیگری چون سده، تیرگان و مهرگان، نوروز نقش محوری در حفظ پیوند فرهنگی میان مردمان حوزه تمدنی ایرانشهر ایفا کرده است. با این حال، جایگاه نوروز در میان این آیینها ممتازتر است؛ زیرا نوروز نه تنها آغاز یک سال نو بلکه نماد تجدید حیات فرهنگی و اجتماعی نیز محسوب میشود.
با وجود این پیشینه تاریخی و فرهنگی، نوروز در برخی دورههای تاریخی با چالشهایی نیز روبهرو بوده است. در برخی زمانها تلاش شده است که این جشن کمرنگ جلوه داده شود یا اهمیت آن کاهش یابد. گاه نیز با روایتهای متفاوت و تحریفهای تاریخی کوشیدهاند آن را از بستر اصلی فرهنگی خود جدا کنند. با این حال، نوروز به دلیل ریشههای عمیق خود در فرهنگ مردم، همواره توانسته است از این فراز و فرودها عبور کند و همچنان به عنوان یکی از نمادهای اصلی هویت فرهنگی منطقه باقی بماند.
نوروز و فلسفه نو شدن:
نوروز در فرهنگ پارسی صرفاً آغاز یک فصل جدید نیست، بلکه مفهومی عمیقتر از نو شدن را در خود جای داده است. این جشن نماد تحول در طبیعت، جامعه و اندیشه انسان است. یکی از جلوههای بارز این تحول، سنت دیرینه خانهتکانی است؛ رسمی که در آن خانوادهها پیش از آغاز سال نو خانههای خود را از هرگونه آلودگی و کهنگی پاک میکنند.
خانهتکانی تنها یک اقدام فیزیکی نیست، بلکه نمادی از پاکسازی و آمادهسازی برای آغاز دورهای تازه در زندگی است. همانگونه که خانه از گرد و غبار پاک میشود، ذهن و اندیشه نیز میتواند از باورهای کهنه و مفاهیم نادرست پالایش یابد.
از همینجا مفهوم خانهتکانی ذهنی شکل میگیرد؛ مفهومی که از فلسفه نوروز الهام میگیرد و جامعه را به بازاندیشی در باورها و ساختارهای فکری دعوت میکند.
نوروز و بیداری هویت فرهنگی:
برای پارسیزبانان یا غیرافغانها در جغرافیایی که امروز افغانستان نامیده میشود، نوروز تنها یک جشن طبیعی نیست؛ بلکه نشانهای از بیداری هویت فرهنگی و تاریخی نیز به شمار میرود. در این جغرافیا، که در طول تاریخ شاهد تحولات سیاسی و فرهنگی فراوان بوده است، نوروز به عنوان یکی از عناصر مهم هویت فرهنگی باقی مانده است.
در این چارچوب، نوروز میتواند فرصتی برای بازاندیشی در روایتهای تاریخی و ساختارهای هویتی باشد. در این میان به پندار من در طول دهههای گذشته مفاهیم و نمادهایی به عنوان عناصر هویت ملی بشکل تحمیل از جانب قوم حاکم افغان/پشتون معرفی شدهاند که از نگاه غیرافغانها بطور عمومی و از بهویژه از نگاه پارسیزبانان تاجیک و هزاره بازتابدهنده تنوع واقعی فرهنگی و قومی جامعه نبودهاند.
از دیدگاه اکثریت جامعه غیرافغان بخصوص پارسیزبانان (هرازه و تاجیک)، مفاهیمی چون:
- واژه افغان به عنوان هویت عمومی برای همه اقوام
- مصطلحات که آن را ملی و رسمی دانستهاند مانند پوهنتون به جای دانشگاه
- معرفی اتن افغانی به عنوان رقص ملی
- معرفی لباس سنتی پشتونها (گند افغانی) به عنوان لباس افغانی و تحمیل و نمایش آن بهعنوان لباس ملی بر اقوام دیگر
- نسبت دادن غذاهای اقوام مختلف به عنوان غذای افغانی
- سرود ملی به زبان پشتو و تحمیل بیقید و شرط آن بالای اقوام دیگر بخصوص پارسیزبانان که زبان شان زبان علم و شعر و ادب و فرهنگ بوده است.
- برخی نمادهای حکومتی مانند پرچم و نام کشور
- وغیره…
نمونههایی از عناصری دانسته میشوند که به باور من و اکثریت پارسیزبان و اقوام دیگر غیرافغان نیازمند بازنگری و گفتوگوی فرهنگی توآم با حق مسلم ما غیرافغانها هستند تا بتوانیم از زبان، هویت و فرهنگ خود برخوردار باشیم.
در این نگاه، نوروز میتواند بستری برای طرح دوباره پرسشهای هویتی و تاریخی باشد؛ پرسشهایی که به بازشناسی ریشههای فرهنگی و تمدنی مردمان این منطقه کمک میکند.
نقش بانوان در فرهنگ نوروز:
در فرهنگ پارسی، زنان همواره نقشی محوری در پاسداری از سنتهای نوروزی داشتهاند. بسیاری از آیینهای مرتبط با نوروز، از آمادهسازی خانه و سفره نوروزی گرفته تا انتقال سنتها به نسلهای بعد، به همت زنان حفظ شده است. روی این اساس بانوان گرامی را میتوان مدیران ارشد فرهنگ نوروز و انتقال آن به نسلهای بعدی دانست.
با این حال، در بازههای مختلف تاریخ و بخصوص در چهارسال حاکمیت بدوی طالبان افغان در جغرافیای به نام افغانستان، زنان با محدودیتهایی در عرصههای اجتماعی و فرهنگی مواجه بودهاند و حتا از ابتداییترین حقشان مانند آموزش، تحصیل، کار و… محروم مطلق شده اند و این امر باعث شده است نیم بزرگ و مهم جامعه عملا در أفغانستان نامنهاد فلج شود. توجه به نقش زنان در نوروز میتواند زمینهای برای تأکید بر اهمیت مشارکت آنان در حفظ و تداوم فرهنگ و هویت تاریخی جامعه باشد.
سخنِ پایانی:
نوروز همواره یادآور این حقیقت است که هیچ زمستانی جاودانه نیست و پس از هر دوره دشوار، امکان آغاز دورهای تازه وجود دارد. این جشن باستانی نه تنها نویدبخش بهار طبیعت، بلکه نمادی از امید به آینده و نو شدن اندیشهها نیز هست. نوروز ما را فرا میخواند که همانگونه که طبیعت از خواب زمستانی بیدار میشود، جامعه و ذهن خود را نیز نو کنیم و با بازگشت آگاهانه به ریشههای فرهنگی و تمدنی خویش به سلطه نظامی، فرهنگی و زبانی افغانی /پشتونی «نه» بزرگ بگویم و راهی روشنتر برای آینده بگشاییم.
با توجه به پیشینه تاریخی نوروز و پیوند عمیق آن با فرهنگ و تمدن پارسی، و نیز نقش برجسته بانوان به عنوان مدیران و برگزارکنندگان آیینهای نوروزی، میتوان گفت که نوروز نمادی از زایش نو و آغاز تازه است. این جشن کهن تنها یادگار گذشته نیست، بلکه پدیدهای زنده است که میتواند الهامبخش حرکتهای تازه در زندگی فردی و جمعی ما باشد.
از آنجا که ما وارثان تمدن کهن پارسی و فرهنگ نوروزی هستیم، مسئولیتی تاریخی نیز بر دوش داریم؛ مسئولیتی برای پاسداری از این میراث ارزشمند و در عین حال نو کردن اندیشهها و ذهنها از مفاهیم تحمیلی هویتی، فرهنگی و تاریخی. نوروز به ما میآموزد که همانگونه که خانههای خود را از گرد و غبار میزداییم، باید ذهنهای خود را نیز از مفاهیمی پاک سازیم که نه به فرهنگ ما تعلق دارند و نه میتوانند تصویر واقعی و شایستهای از هویت ما ارائه دهند.
از همین رو، نوروز میتواند الهامبخش نوعی خانهتکانی ذهنی باشد؛ خانهتکانیای که هدف آن بازگشت آگاهانه به هویت فرهنگی، تقویت خودآگاهی تاریخی و گام برداشتن به سوی آیندهای روشنتر است. اگر بتوانیم با الهام از پیام این جشن کهن، اندیشهای نو را در جامعه نهادینه کنیم و به ریشههای فرهنگی و تمدنی خود بازگردیم، آنگاه میتوانیم در سایه این تمدن بزرگ مسیر تازهای برای آینده بگشاییم.
پس نوروز خجسته باد؛
به امید آنکه با الهام از پیام نو شدن در این جشن باستانی، بتوانیم اندیشهای تازه را بنیان نهیم، ذهنهای خود را از مفاهیم بیگانه با هویت فرهنگی خویش پاک سازیم و روزی نوروز را در جغرافیایی گرامی بداریم که مردمان آن خود صاحبان سرنوشت خویش باشند و دیگران برای آنان تعیین تکلیف نکنند.
