نگارنده: : احمد رشاد میرزاده

سرزمین باختریان: پنج سال از ۱۵ اگست ۲۰۲۱ می‌گذرد؛ روزی که روند فروپاشی جمهوری و تسلیم قدرت کامل شد و طالبان بار دیگر بر جغرافیای نام‌نهاد افغانستان/خراسان مسلط شدند. از آن روز تا امروز، سایهٔ کبود شوربختی بر زندگی میلیون‌ها انسان پهن شده است: در داخل، حذف و سرکوب و محرومیت؛ در بیرون، عمق بی‌وطنی و حس تلخ از دست‌دادن سرزمینی که هنوز امید رهایی آن در دل بسیاری زنده است. اما پنج سال زمان کمی نیست. اکنون باید از خود بپرسیم: ما چه را از دست دادیم؟ چه را فهمیدیم؟ و مهم‌تر از همه، از آنچه فهمیده‌ایم چه باید بیاموزیم؟

اما پنج سال زمان کمی نیست. اگر این پنج سال فقط برای شمردن زخم‌ها گذشته باشد، بخشی از معنای این تجربهٔ تاریخی را از دست داده‌ایم. اکنون باید از خود بپرسیم: ما چه را از دست دادیم؟ چه را فهمیدیم؟ و مهم‌تر از همه، از آنچه فهمیده‌ایم چه باید بیاموزیم؟

در این نوشته از «افغانیت» سخن می‌گویم. مرادم از این واژه یک فرد پشتون نیست؛ منظورم ساختار و اندیشهٔ سیاسی‌ای است که «افغان» را هویت مسلط دولت می‌داند و از مردمان دارای هویت‌های تاریخی دیگر می‌خواهد خود را در آن تعریف کنند. نقد من متوجه همین ساختار و حاملان سیاسی آن است.

قدرت را از دست دادیم؛ اما معنای قدرت را فهمیدیم

پانزده اگست تنها روز سقوط یک حکومت نبود. برای تاجیکان پارسی‌زبان، هزاره‌های پارسی‌زبان، اوزبیک‌ها و دیگر مردمان غیرافغان، آغاز حذف گسترده از ساختار رسمی تصمیم‌گیری نیز بود. آنچه در دو دههٔ جمهوری، هرچند ناقص و نابرابر، به‌عنوان حضور در دولت، نیروهای مسلح، دیپلماسی و اداره وجود داشت، در مدت کوتاهی فرو ریخت.

امروز برای توضیح این انحصار لازم نیست تنها به برداشت سیاسی تکیه کنیم. گزارش «افغانستان: تمرکز بر کشور» آژانس پناهندگی اتحادیهٔ اروپا در سال ۲۰۲۶ می‌گوید کابینهٔ ۳۳ نفرهٔ طالبان کاملاً مردانه و عمدتاً پشتون است. در بررسی حدود ۱۱۸۵ چهرهٔ رهبری طالبان تا سپتمبر ۲۰۲۵، حدود ۹۰ درصد پشتون، ۵٫۳ درصد تاجیک، ۲٫۵ درصد اوزبیک، ۰٫۶ درصد هزاره و ۰٫۴ درصد ترکمن بوده‌اند.[۱]

این ارقام برای من فقط آمار نیستند؛ یادآور یک خطای سیاسی‌اند. ما وزیر داشتیم، والی داشتیم، فرمانده، سفیر و نماینده داشتیم؛ اما وقتی روز آزمون رسید، معلوم شد مقام داشتن الزاماً قدرت داشتن نیست. بخش بزرگی از توان ما به چوکی‌های دولت بسته بود، نه به نهادهای مستقل و پایدار خودمان. با فروپاشی ساختمان جمهوری، بسیاری از آن جایگاه‌ها نیز یک‌باره ناپدید شد.

این شاید نخستین درس باشد: جامعه‌ای که رسانه، نهاد سیاسی، شبکهٔ فکری، توان اقتصادی، سازمان زنان و جوانان و ظرفیت سازمان‌یابی مستقل نداشته باشد، ممکن است صاحب مقام باشد، اما در لحظهٔ بحران باز هم دستش خالی بماند.

توان دفاعی را از دست دادیم؛ بهای غافلگیری را فهمیدیم

در ماه‌های منتهی به سقوط، نیروهای امنیتی یکی پس از دیگری فروپاشیدند، تسلیم شدند یا بدون فرماندهی منسجم رها شدند. در بسیاری از نقاط، تماس‌ها، توافق‌ها و تصمیم‌های سیاسی راه هرگونه ایستادگی منظم را بست. وقتی مقاومت در پنجشیر شکل گرفت، دیگر آن نیروی سراسری که می‌توانست پشت آن بایستد وجود نداشت. بسیاری ناچار شدند برای حفظ جان، فرار را بر قرار ترجیح دهند.

آنچه پس از آن در پنجشیر رخ داد، امروز فقط روایت مخالفان طالبان نیست. عفو بین‌الملل اعدام‌های فراقضایی، شکنجه، گروگان‌گیری، بازداشت‌های خودسرانه، تخریب و سوزاندن خانه‌های غیرنظامیان و مجازات جمعی را مستند کرده و مجموعه‌ای از این رفتارها را جنایت جنگی دانسته است.[۲]

برای من پنجشیر فقط نام یک جغرافیا یا یک زخم نیست؛ هشدار است. هیچ جامعه‌ای نباید امنیت و آیندهٔ خود را به تلفن یک مقام، وعدهٔ یک رهبر یا حسن نیت مرکز قدرت بسپارد.

طالبان هنگام ورود به کابل «عفو عمومی» اعلام کردند؛ اما یوناما تنها تا ۳۰ جون ۲۰۲۳ دست‌کم ۸۰۰ مورد معتبر قتل فراقضایی، بازداشت خودسرانه، شکنجه، بدرفتاری و ناپدیدسازی اجباری علیه اعضای حکومت و نیروهای امنیتی پیشین را ثبت کرده بود.[۳] این تجربه به‌روشنی نشان داد که حقی که ضمانت نهادی ندارد، با یک فرمان داده می‌شود و با فرمان دیگری می‌تواند از میان برود.

مشارکت را از دست دادیم؛ انحصار را شناختیم

در پنج سال گذشته نه انتخابات آزاد وجود داشته، نه پارلمان انتخابی، نه رقابت آزاد سیاسی و نه حضور زنان در رأس ساختار قدرت. قانون اساسی پیشین کنار گذاشته شده و طالبان بدون یک قرارداد سیاسی مورد توافق عمومی حکومت می‌کنند.

بنابراین مسئله برای من فقط این نیست که طالبان چگونه حکومت می‌کنند. پرسش دشوارتر این است: چه ساختاری اجازه می‌دهد یک گروه، بدون رأی مردم و بدون رضایت سیاسی مردمان گوناگون، دربارهٔ سرنوشت همه تصمیم بگیرد؟ اگر فردا طالبان بروند اما این پرسش بی‌پاسخ بماند، بحران ما فقط لباس دیگری خواهد پوشید.

زمین را از دست دادیم؛ فهمیدیم جغرافیا خودش قدرت است

یکی از موضوعاتی که در غوغای سیاست کمتر دیده شد، زمین و مالکیت بود. گزارش ۲۰۲۶ آژانس پناهندگی اتحادیهٔ اروپا از منازعات و مصادرهٔ زمین در مناطقی از جمله تخار، پنجشیر و بدخشان سخن می‌گوید و روند رسیدگی طالبان به زمین را با مشکلات جدی در شفافیت و تضمین‌های حقوقی همراه می‌داند.[۴]

این تجربه باید یک تصور قدیمی را در ذهن ما بشکند: سیاست فقط در ارگ و وزارت‌خانه نیست. زمین، آب، جمعیت، مالکیت، دانشگاه، ادارهٔ محلی، زبان و ترکیب جمعیتی همه بخشی از قدرت‌اند. مردمی که پیوند خود را با جغرافیای تاریخی‌شان از دست بدهند، فردا برای اثبات حق سیاسی خود نیز با دشواری بیشتری روبه‌رو خواهند شد.

زنان حذف شدند؛ فهمیدیم آزادی تقسیم‌پذیر نیست

طالبان شاید در هیچ عرصه‌ای ماهیت نظام خود را به اندازهٔ رفتار با زنان آشکار نکرده باشند. جغرافیای نام‌نهاد افغانستان امروز تنها کشور جهان است که دختران و زنان در آن به‌صورت رسمی از آموزش متوسطه و عالی محروم‌اند. میلیون‌ها دختر از آموزش بازمانده‌اند و محدودیت‌ها از مکتب و دانشگاه فراتر رفته و بخش بزرگی از کار و حضور اجتماعی زنان را نیز دربر گرفته است.[۵]

وقتی نیمی از جامعه را از آموزش، کار و تصمیم‌گیری بیرون می‌کنید، فقط حق زنان را نمی‌گیرید؛ آیندهٔ یک جامعه را نیز می‌بندید. از همین رو، برای هر پروژهٔ رهایی یک اصل باید غیرقابل مذاکره باشد: هیچ رهایی‌ای بدون آزادی و برابری زنان، رهایی نیست. اگر برای حق تعیین سرنوشت خود سخن بگوییم اما زن را در جامعهٔ فردا شهروند برابر ندانیم، تنها نام حاکم را عوض کرده‌ایم.

طلسم هویت تحمیلی شکست

افغانیت فقط مسئلهٔ تقسیم وزارت و چوکی نیست؛ مسئلهٔ تعریف انسان نیز هست. یکی از پرسش‌هایی که این پنج سال با صراحت بیشتری پیش روی ما گذاشت، همین است: من کیستم و چه کسی حق دارد هویت مرا تعریف کند؟

سال‌ها مادهٔ چهارم قانون اساسی پیشین می‌گفت واژهٔ «افغان» بر همهٔ شهروندان اطلاق می‌شود. اما قانون می‌تواند تابعیت حقوقی را تعریف کند؛ نمی‌تواند حافظه، احساس تعلق و خودشناسی انسان را با اجبار بسازد. تاجیک حق دارد تاجیک باشد، هزاره هزاره، اوزبیک اوزبیک و پشتون نیز پشتون. هیچ‌کس برای اثبات هویت خود نیازمند نفی هویت دیگری نیست.

آنچه باید شکسته باشد، طلسم هویت تحمیلی است. همزیستی زمانی ارزش دارد که بر رضایت و برابری استوار باشد، نه بر این‌که یک مرکز سیاسی برای همه نام، هویت و جایگاه تعیین کند.

توهم «برادری بدون برابری» را از دست دادیم

سال‌ها «وحدت ملی»، «برادری» و «ملت واحد» گفتیم؛ اما کمتر پرسیدیم وحدت بر بنیاد کدام قرارداد و کدام توزیع قدرت؟ هر قدر از برادری سخن گفته شود، اگر برابری در قدرت، هویت و حق تصمیم‌گیری وجود نداشته باشد، آن برادری دیر یا زود به پرسش کشیده می‌شود.

اگر یک طرف حق تعریف هویت سیاسی، ساختار دولت و قواعد بازی را داشته باشد و از دیگران فقط خواسته شود وحدت را حفظ کنند، قرارداد برابر نیست. برادری بدون برابری، برادری نیست.

از همین‌جا به نتیجه‌ای می‌رسم که شاید از همه مهم‌تر باشد: مشکل فقط طالبان نیست. طالبان ممکن است روزی بروند؛ اما پرسش قدرت، هویت، زمین، زبان، مرکز و پیرامون و این‌که چه کسی حق دارد دربارهٔ چه کسی تصمیم بگیرد، باقی می‌ماند.

پس هدف ما نمی‌تواند فقط بازگشت به ۱۴ اگست ۲۰۲۱ باشد. اگر پس از این همه هزینه، تمام آرزوی ما بازسازی همان ساختاری باشد که در آن مقام داشتیم اما هنگام فروپاشی نتوانستیم سرنوشت خود را مدیریت کنیم، از این پنج سال چیزی نیاموخته‌ایم.

از فهمیدن تا حق تعیین سرنوشت

اینجاست که برای من بحث حق تعیین سرنوشت آغاز می‌شود. مادهٔ نخست میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی تصریح می‌کند که همهٔ مردمان حق تعیین سرنوشت دارند و می‌توانند وضعیت سیاسی خود را آزادانه تعیین و توسعهٔ اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش را دنبال کنند.[۶]

البته باید روشن سخن گفت: حق تعیین سرنوشت در حقوق بین‌الملل به معنای حق خودکار جدایی هر گروه نیست. اما همین واقعیت نیز نباید «جدایی» را به واژه‌ای ممنوع تبدیل کند. اگر از حق تعیین سرنوشت تا سرحد جدایی سخن می‌گوییم، باید آن را از شعار بیرون کنیم و به یک پروژهٔ سیاسی و حقوقی جدی تبدیل سازیم.

این پروژه به خودآگاهی هویتی نیاز دارد؛ به ساختن نهاد به‌جای قهرمان؛ به همگرایی تاجیکان، هزاره‌ها و دیگر مردمان غیرافغان بر محور منافع مشترک، بدون پاک‌کردن هویت مستقل آنان؛ به ثبت حرفه‌ای زمین‌های مصادره‌شده، کوچ، قتل، زندان و تبعیض؛ به قدرت فکری، اقتصادی و رسانه‌ای؛ و به دیپلماسی‌ای که مسئلهٔ حق تعیین سرنوشت را از حلقه‌های داخلی به زبان قابل فهم برای جهان منتقل کند.

و مهم‌تر از همه، باید پیش از فروپاشی احتمالی نظم کنونی بدانیم چه می‌خواهیم. باز هم دولت متمرکز؟ فدرالیسم؟ خودگردانی؟ کنفدرالیسم؟ یا اگر تجربه و ارادهٔ مردم نشان دهد که همزیستی برابر در یک ساختار مشترک ممکن نیست، جدایی سیاسی مسالمت‌آمیز و ایجاد واحد یا واحدهای سیاسی مستقل؟

من از طرح این گزینه هراس ندارم. اگر مردمانی پس از تجربهٔ تاریخی خود به این نتیجه برسند که در یک ساختار مشترک به برابری پایدار نمی‌رسند، بحث جدایی نباید تابو باشد. اما جدایی آبرومندانه با نفرت قومی ساخته نمی‌شود. به ارادهٔ دموکراتیک مردم، جغرافیای روشن، اقتصاد قابل دوام، تضمین حقوق اقلیت‌های ساکن هر قلمرو، مذاکره و مشروعیت منطقه‌ای و بین‌المللی نیاز دارد.

هدف نباید این باشد که سلطهٔ یک قوم را با سلطهٔ قوم دیگری عوض کنیم. هدف باید پایان سلطه باشد.

پنج سال گذشت؛ حالا چه؟

پنج سال طالبان چیزهای زیادی را از ما گرفت: قدرت، امنیت، انسان، خانه، زمین، فرصت، آموزش زنان و بخشی از توان سیاسی و اجتماعی ما را. اما در کنار این همه از دست‌دادن، چیزهایی را نیز فهمیدیم.

فهمیدیم مقام داشتن، قدرت داشتن نیست. فهمیدیم جامعهٔ بی‌سازمان در لحظهٔ بحران تنها می‌ماند. فهمیدیم جغرافیا بخشی از قدرت است؛ زبان و هویت موضوع تزئینی نیست؛ حقوق بدون ضمانت شکننده است؛ و وحدت بدون برابری پایدار نمی‌ماند.

اما فهمیدن کافی نیست. اگر آگاهی به سازمان تبدیل نشود، دوباره خواهیم باخت؛ و اگر سازمان به برنامه تبدیل نشود، بار دیگر دیگران برای ما تصمیم خواهند گرفت.

پرسش امروز دیگر فقط این نیست که چه کسی در کابل حکومت می‌کند. پرسش این است که چرا سرنوشت مردمان بلخ، بدخشان، پروان، تخار، بامیان، هرات و دیگر جغرافیاها باید همواره بدون رضایت واقعی آنان در یک مرکز تعیین شود؟

ما حق داریم دربارهٔ آیندهٔ خود مستقل بیندیشیم؛ هویت خود را خود تعریف کنیم؛ دربارهٔ قراداداجتماعی، فدرالیسم، خودگردانی، کنفدرالیسم و حتی جدایی سخن بگوییم و برای حق تعیین سرنوشت تا سرحد جدایی از راه آگاهی، سازمان‌یابی، سیاست، حقوق، دیپلماسی و ارادهٔ دموکراتیک تلاش کنیم.

پنج سال زیر سایهٔ آخرین نسخهٔ افغانیت گذشت. اکنون پرسش تعیین‌کننده فقط این نیست که چه را از دست دادیم و چه را فهمیدیم. پرسش این است: با آنچه فهمیده‌ایم، چه خواهیم کرد؟

اگر پاسخ ما بازگشت به گذشته باشد، از این پنج سال رنج چیزی نیاموخته‌ایم. اما اگر پاسخ ما ساختن آگاهی، نهاد، قدرت و چشم‌اندازی روشن برای تعیین سرنوشت خویش باشد، شاید ۱۵ اگست در حافظهٔ نسل‌های آینده تنها روز یک شکست باقی نماند؛ شاید روزی شناخته شود که یک شکست تاریخی، ما را واداشت آیندهٔ خود را مستقل بیندیشیم.

منابع

[۱] European Union Agency for Asylum (EUAA), Afghanistan – Country Focus: Ethnic and Religious Groups, 2026؛ بخش مربوط به ترکیب قومی و جغرافیایی ساختار رهبری طالبان. پیوند منبع: https://www.euaa.europa.eu/coi-report-afghanistan-country-focus/48-ethnic-and-religious-groups

[۲] Amnesty International, Your Sons Are in the Mountains: The Collective Punishment of Civilians in Panjshir by the Taliban, 2023؛ گزارش تحقیقی دربارهٔ اعدام‌های فراقضایی، شکنجه، بازداشت و مجازات جمعی در پنجشیر. پیوند منبع: https://www.amnesty.org/en/documents/asa11/6816/2023/en/

[۳] United Nations Assistance Mission in Afghanistan (UNAMA), A Barrier to Securing Peace: Human Rights Violations against Former Government Officials and Former Armed Force Members in Afghanistan, 2023؛ مستندسازی دست‌کم ۸۰۰ مورد نقض حقوق بشر. پیوند منبع: https://unama.unmissions.org/en/news/impunity-prevails-for-human-rights-violations-against-former-government-officials-and

[۴] European Union Agency for Asylum (EUAA), Afghanistan – Country Focus, 2026؛ بخش Land Disputes دربارهٔ منازعات زمین و وضعیت مالکیت پس از بازگشت طالبان. پیوند منبع: https://www.euaa.europa.eu/coi-report-afghanistan-country-focus/482-land-disputes

[۵] UNESCO، گزارش‌ها و داده‌های مربوط به محرومیت دختران و زنان از آموزش در افغانستان تحت حاکمیت طالبان. پیوند منبع: https://www.unesco.org/en/articles/afghanistan-14-million-girls-still-banned-school-de-facto-authorities

[۶] United Nations, International Covenant on Civil and Political Rights (ICCPR)، مادهٔ نخست؛ حق مردمان برای تعیین آزادانهٔ وضعیت سیاسی و پیگیری توسعهٔ اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش. پیوند منبع: https://www.ohchr.org/en/instruments-mechanisms/instruments/international-covenant-civil-and-political-rights

عکس آواتار

By احمد رشاد میرزاده

عضو ارشد جنبش حق تعیین سرنوشت پارسی‌زبانان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *