نگارنده: احمد رشاد میرزاده
خبرها، تصاویر و ویدیوهای حمله و مقاومت دلیرانهی «سپاهیان میهن» در یفتل بدخشان، به رهبری فرزندِ تاجیکِ پارسیزبان «عبدالقیوم ملنگ»، موجی از امید را در دل بسیاری از پارسیزبانان و دیگر مردمانی که سالها زیر سایهی استبداد و انحصار زیستهاند، زنده کرد. این تنها یک رویداد نظامی نبود؛ یادآور این حقیقت بود که ارادهی ایستادگی هنوز نمرده است و هنوز انسانهایی هستند که حاضرند برای آیندهی مردم خود هزینه بپردازند.
چنین حرکتهایی شایستهی احترام و پشتیبانیاند؛ زیرا هیچ ملتی بدون فداکاری فرزندانش از بنبست تاریخی عبور نکرده است. اما درست به همان اندازه که تفنگ اهمیت دارد، اندیشه نیز اهمیت دارد؛ و شاید امروز، اندیشه از تفنگ نیز سرنوشتسازتر باشد که صد البته حرکتهای نظامی این چنین قابل قدر است و اهمیت فراوان دارد.
تاریخ یکونیم قرن گذشتهی ما، تنها تاریخ شکستهای نظامی نیست؛ تاریخ گم شدن معنای مبارزه نیز هست.
ما بارها جنگیدهایم، کشته دادهایم، زندان رفتهایم، مهاجر شدهایم و ویرانی دیدهایم؛ اما کمتر از خود پرسیدهایم که دقیقاً برای چه چیزی میجنگیم؟
برای عدالت؟
برای آزادی؟
برای اسلام؟
برای وطن؟
برای دموکراسی؟
اینها همه ارزشمندند؛ اما یک پرسش اساسی همچنان بیپاسخ مانده است:
عدالت برای کدام جامعه؟ آزادی برای کدام هویت؟ و وطنی و وطنداری که هویت تاریخی، زبان و فرهنگ تو را به رسمیت نشناسد، چگونه میتواند خانهی امن تو و وطندار تو باشد؟
یکی از بزرگترین خطاهای تاریخی ما این بود که مبارزه را از هویت جدا کردیم.
سالها با پرچمهای گوناگون جنگیدیم؛ گاه زیر نام چپ، گاه راست، گاه جهاد، گاه مقاومت، گاه ملیگرایی و گاه با شعارهای کلی شهروندی، آزادی و عدالت؛ اما کمتر گفتیم که این مبارزه، مبارزه برای پاسداری از زبان مادری، هویت تاریخی، فرهنگ و موجودیت مردمانی است که سالها در معرض حذف، انکار و یکسانسازی توسط نسخههای گوناگون افغانی/پشتونی قرار گرفتهاند.
نتیجه چه شد؟
قهرمانان ما شهید شدند، اما روایت ما زنده نماند.
پدران و فرزندان ما جنگیدند، اما گفتمان ما ساخته نشد.
ما هزینه دادیم، اما دیگران داستان آن هزینه را نوشتند.
اگر جوانی امروز جان خود را در یفتلِ بدخشان، پنجشیر، اندراب یا هر نقطهی دیگری به خطر میاندازد، باید بداند که تنها برای تغییر یک حکومت یا شکست یک گروه نمیجنگد؛ بلکه برای آیندهای میجنگد که در آن زبان مادری، فرهنگ، حافظهی تاریخی و کرامت انسانی مردمش محفوظ باشد و هیچ قدرتی نتواند آنها را انکار یا حذف کند.
اگر این افق روشن نباشد، خطر آن وجود دارد که مبارزه، هرچند قهرمانانه، بار دیگر در چرخهی تکرار تاریخ گرفتار شود.
ما بیش از آنکه به واکنش نیاز داشته باشیم، به راهبرد نیاز داریم.
بیش از آنکه قهرمان بسازیم، باید گفتمان بسازیم. البته قهرمانان در بازهی زمانی خود ظهوری میکنند.
بیش از آنکه تنها به پیروزیهای مقطعی دل ببندیم، باید بدانیم این پیروزیها قرار است ما را به کدام مقصد تاریخی برسانند. بدون شک پیروزی مقطعی نیز ارزشمند است.
امروز، مسئله تنها مقابله با یک حکومت یا یک گروه سیاسی نیست؛ مسئله، رویارویی با ساختارهایی است که در طول نسلها به فرسایش زبان، فرهنگ، حافظهی تاریخی و حقوق جمعی بسیاری از مردمان این سرزمین بهویژه پارسیان و اقوام دیگر غیر افغان انجامیدهاند. اگر این ریشهها دیده نشوند، حتی تغییر حکومتها نیز الزاماً به تغییر سرنوشت نمیانجامد.
از همین رو، مبارزهی امروز باید از سطح شعارهای کلی فراتر رود و به یک پروژهی آگاهانه برای پاسداری از هویت، زبان، فرهنگ، حافظهی تاریخی و حق تعیین سرنوشت تبدیل شود. عدالت، آزادی و حقوق بشر زمانی پایدار خواهند بود که بر پایهی شناسایی و پاسداشت کرامت و تنوع هویتی همهی مردمان این سرزمین بخصوص تاجیکها و دیگر اقوام پارسیزبان و غیر افغان استوار شوند، نه بر نادیده گرفتن آن.
از یفتل، تنها صدای گلوله نباید شنیده شود؛ باید صدای یک اندیشهی نو نیز برخیزد.
اندیشهای که بگوید ما فقط برای زنده ماندن نمیجنگیم؛ برای آن میجنگیم که خودِ خویش بمانیم.
زیرا ملتی که برای هویت، زبان، فرهنگ و آیندهی خود آگاهانه مبارزه کند، حتی اگر امروز در میدان نبرد باشد، فردا در میدان تاریخ نیز پیروز خواهد بود.
