نگارنده: احمد رشاد میرزاده

اگر بخواهم نگاهی بیندازیم به تاریخ و به‌ویژه در طول تاریخ سیاسی جهان، یکی از راهبردهایی که در زمان جنگ مورد استفاده قرار گرفته، حذف فیزیکی رهبر یا شخص اول کشور دشمن بوده است. تصور رایج این بوده که با کشته‌شدن پادشاه، رهبر، رئیس‌جمهور یا صدراعظم، نظام سیاسی دچار فروپاشی می‌شود و کشور مقابل توان ادامه جنگ را از دست می‌دهد یا هم هر اتفاقی دیگری رخ می‌دهد تا آن کشور به نفع کشور مقابل که با او در جنگ است سقوط کند یا تحت کنترول در آید یا نظامی روی‌کار آید که دست‌نشانده یا همسویی مطلق را ایجاد کند.

اما بررسی تاریخ نشان می‌دهد که در بسیاری از موارد، این فرضیه درست از آب درنیامده است. مرگ یک رهبر الزاماً به معنای مرگ یک نظام نیست.

 

نمونه‌های تاریخی

۱. ترور آبراهام لینکلن ۱۸۶۵

لینکلن در واپسین روزهای جنگ داخلی امریکا ترور شد. کشور در شرایطی حساس و شکننده قرار داشت؛ با این حال، ایالات متحده سقوط نکرد. قانون اساسی انتقال قدرت را تضمین کرد و معاون رئیس‌جمهور به‌طور قانونی زمام امور را به‌دست گرفت. نظام جمهوری امریکا نه‌تنها باقی ماند، بلکه روند بازسازی را ادامه داد.

۲. ترور انور سادات ۱۹۸۱

أنور سادات در جریان یک رژه نظامی ترور شد؛ آن هم در دوره‌ای که مصر پس از جنگ‌ها و تحولات منطقه‌ای در وضعیت حساسی قرار داشت. با این وجود، ساختار جمهوری مصر فرو نریخت. معاون او، حسنی مبارک، قدرت را در چارچوب ساختار رسمی به‌دست گرفت و نظام سیاسی این کشور ادامه یافت.

۳. تلاش برای ترور آدولف هیتلر در جنگ جهانی دوم

در جریان جنگ جهانی دوم، تلاش‌های متعددی برای ترور هیتلر صورت گرفت، از جمله طرح معروف ۲۰ جولای ۱۹۴۴. هدف بسیاری از طراحان این بود که با حذف رهبر، ساختار حاکم فروبپاشد و جنگ پایان یابد. این طرح ترور عملی نشد یا بهتر است بگویم هیتلر ترور نشد اما حتی اگر ترور موفق می‌بود، ساختار حزب نازی، ارتش و دستگاه امنیتی آن‌چنان گسترده بود که احتمالاً انتقال قدرت در درون همان نظام صورت می‌گرفت. و نمونه‌های از این قبیل را در تاریخ سیاسی جهان زیاد داریم که فرضیه حذف فیزیکی رهبر یک کشور لزوما باعث سقوط آن کشور یا نظام آن کشور نگردیده است.

 

چرا با ترور رهبر، نظام سقوط نمی‌کند؟

تحلیل تاریخی نشان می‌دهد چند عامل اساسی باعث تداوم نظام‌ها پس از ترور رهبر می‌شود:

۱. نهادینه بودن قدرت

در دولت‌های مدرن، قدرت در دست یک فرد متمرکز نیست؛ بلکه در مجموعه‌ای از نهادها توزیع شده است:
پارلمان، ارتش، قوه قضاییه، احزاب سیاسی و بوروکراسی اداری. این ساختارها حتی در غیاب رهبر نیز کار می‌کنند.

۲. سازوکار قانونی جانشینی

در بسیاری از کشورها، قانون اساسی یا عرف سیاسی مسیر جانشینی را مشخص کرده است. انتقال سریع قدرت مانع خلأ سیاسی می‌شود.

۳. انسجام ملی در زمان جنگ

در شرایط جنگ، جامعه معمولاً به‌جای فروپاشی، به سمت همبستگی بیشتر حرکت می‌کند. ترور رهبر گاهی موجب افزایش حس ملی‌گرایی و مقاومت می‌شود.

۴. تفکیک میان فرد و نظام

اگر نظام بر پایه ایدئولوژی، حزب سازمان‌یافته یا ساختار تاریخی ریشه‌دار بنا شده باشد، مرگ یک فرد به‌معنای نابودی آن ساختار نیست.

۵. نقش نیروهای مسلح

تا زمانی که ارتش و نیروهای امنیتی از ساختار موجود حمایت کنند، نظام سیاسی معمولاً پابرجا می‌ماند. با توجه به وضع موجود که ما در فضای سیاست جهانی امروز شاهد آن هستیم آیت‌الله خامنه‌ای ترور شد که غالبا هدف از پایان دادن به عمر فزیکی او به‌عنوان رهبر ایران متلاشی کردن و بلاخره سقوط نظام جمهوری اسلامی در ایران بوده/است که در ادامه در این مورد بررسی داشته‌ام که خواهد آمد.

چه زمانی ترور می‌تواند به فروپاشی منجر شود؟

تجربه تاریخی نشان می‌دهد که ترور رهبر تنها زمانی می‌تواند به سقوط نظام بیانجامد که:

  • نهادهای سیاسی ضعیف باشند
  • جانشینی مشخص نباشد
  • مشروعیت حکومت از پیش تضعیف شده باشد
  • شکاف عمیق در میان نخبگان سیاسی و نظامی وجود داشته باشد

در غیر این صورت، نظام‌ها معمولاً خود را با شرایط جدید تطبیق می‌دهند.

 

ترور آیت الله علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی ایران

در فاصله کمتر از دوازده ساعت پس از آغاز جنگ و حمله ایالات متحده آمریکا و اسرائیل به جمهوری اسلامی ایران خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی جمهوری اسلامی ایران ترور شد و زندگی سیاسی‌اش به‌عنوان رهبر این کشور به پایان رسید. در چارچوب تحلیل سیاسی (و نه پیش‌بینی قطعی)، می‌توان این پرسش را درباره ایران نیز مطرح کرد: پس از ترور رهبر جمهوری اسلامی ایران، آیا نظام باقی خواهد ماند یا فرو خواهد پاشید؟

برای پاسخ به این پرسس بهتر است اول به فکتورهایی اشاره کنیم که نشان‌دهنده احتمال تداوم نظام جمهوری اسلامی در ایران پس از حذف فزیکی خامنه‌ای به‌عنوان رهبر این کشور است:

  • ساختار حقوقی جانشینی
  • در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، مجلس خبرگان مسئول تعیین رهبر جدید است. این سازوکار رسمی مانع از خلأ کامل قدرت می‌شود. در عین حال تا قبل از انتخاب رهبر جدید شورای سه نفره متشکل از رئیس جمهور، رئیس قوه قضایه و یکی از علما به‌عنوان عضو فقیه مسئول پیش‌برد وظایف رهبر را خواهند داشت که طبق آخرین اطلاعات هرسه این اشخاص پس از حمله های اخیر زنده هستند و حضور فزیکی دارند.
  • نقش نهادهای امنیتی و نظامی
  • سپاه پاسداران، ارتش و سایر نهادهای امنیتی ساختارهای سازمان‌یافته و قدرتمندی دارند که ثبات ساختار حکومتی را در جمهوری اسلامی ایران روی کاغذ و در شرایط بحرانی تضمین می‌کنند.
  • شبکه بوروکراسی و اداری گسترده
  • دولت ایران دارای ساختار اداری پیچیده و چندلایه است که وابسته به یک فرد نیست.
  • تجربه چهار دهه تثبیت ساختاری
  • نظام جمهوری اسلامی بیش از چهار دهه دوام آورده و از بحران‌های متعدد (جنگ، تحریم، اعتراضات) عبور کرده است. این نشان‌دهنده سطحی از نهادینه‌شدن ساختار است.

اما حالا پس از ترور آیت‌الله خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی ایران بهتر است با توجه به شرایط پیچیده گروه‌های مختلف ایرانی در داخل و خارج این کشور به این موضوع نیز به‌شکل کوتاه بپزدازیم که چه عواملی می‌تواند نظام جمهوری اسلامی را با چالش جدی روبه‌رو کند؟

در مقابل نقاطی که باعث تداوم نظام می‌شود، برخی عوامل می‌تواند وضعیت را پیچیده کند:

  • شکاف‌های درون نخبگان
  • اگر پس از فقدان رهبر، رقابت شدید میان جناح‌های قدرت شکل بگیرد، احتمال بی‌ثباتی افزایش می‌یابد.
  • بحران مشروعیت اجتماعی
  • اگر بخش قابل توجهی از جامعه پیشاپیش دچار نارضایتی عمیق باشد که حوادث اخیر در جمهوری اسلامی این موارد را نشان داده است، حذف رهبر می‌تواند به تشدید اعتراضات منجر شود.
  • فشار خارجی همزمان
  • با توجه به این که ترور در بستر یک جنگ یا فشار شدید بین‌المللی رخ داده است، همزمانی بحران‌ها می‌تواند معادله را پیچیده‌تر کند.
  • نبود اجماع سریع بر جانشین
  • هرچه روند تعیین جانشین طولانی‌تر یا پرتنش‌تر باشد، احتمال بی‌ثباتی افزایش می‌یابد.

سخن پایانی

ترور رهبر ممکن است مسیر سیاست را تغییر دهد، اما به‌تنهایی به‌ندرت باعث نابودی یک نظام می‌شود. دوام یک کشور بیش از آنکه به فرد وابسته باشد، به استحکام نهادهای آن وابسته است.

تجربه تاریخی نشان می‌دهد که نظام‌های سیاسی معمولاً زمانی سقوط می‌کنند که:

  • نهادهای آن‌ها از پیش تضعیف شده باشد
  • مشروعیت اجتماعی به‌شدت کاهش یافته باشد
  • میان نخبگان سیاسی و نظامی شکاف عمیق وجود داشته باشد
  • و همزمان فشار خارجی یا بحران اقتصادی شدید وجود داشته باشد

در غیر این صورت، حتی با حذف رهبر، ساختار قدرت معمولاً خود را بازتولید می‌کند.

در مورد ایران نیز، بر اساس تجربه تاریخی سایر کشورها، صرف ترور رهبر به‌تنهایی لزوماً به معنای فروپاشی نظام نخواهد بود. تداوم یا عدم تداوم نظام بیشتر به میزان انسجام نخبگان، کارآمدی سازوکار جانشینی، وضعیت مشروعیت داخلی و شرایط منطقه‌ای بستگی خواهد داشت.

تاریخ نشان می‌دهد کشورها بیش از آنکه بر یک فرد استوار باشند، بر شبکه‌ای از نهادها و توازن قدرت بنا شده‌اند. دوام یا سقوط یک نظام، نتیجه تعامل پیچیده ساختارهاست – نه صرفاً حذف یک چهره.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *